صفحه اصلیارتباط با مادرباره ما
  • کتاب نشان از بی نشان ها
 کتاب پیش روی شما شرح حال و کرامات و مقامات و طریقه ی سیر و سلوک عرفانی عارف ربانی و مقتدای اهل نظر مرحوم حاج شیح حسن علی نخودکی اصفهانی  است که به قلم شیخ علی مقدادی تنها فرزند پسر ایشان نوشته شده است.

اطلاعات کتاب

نام کتاب :

نشان از بی نشان ها

شرح حال و کرامات و مقامات و طریقه ی سیر و سلوک عرفانی عارف ربانی و مقتدای اهل نظر مرحوم حاج شیح حسن علی نخودکی اصفهانی 

نويسنده ، مولف :

حجت الاسلام شیخ علی مقدادی 

گرداوري ، مترجم :

حجت الاسلام شیخ علی مقدادی

نشر ، ناشر ، انتشارات :

جمهوری

تعداد صفحه / قطع و نوع جلد :

924 صفحه در 2 جلد/ وزیری سلفون

نوبت چاپ و سال چاپ :

سی ام 1398

قيمت پشت جلد کتاب ( تومان ) :

65000

موضوع :

سرگذشت علما, شیخ نخودکی

شابک :

9789649038599

تگ ها :

خرید اینترنتی کتاب نشان از بی نشان ها, زندگینامه و معجزات عالم ربانی شیخ حسن علی نخودکی, شیخ علی مقدادی, جمهوری, قبر نخودکی, معجزات آیت الله نخودکی, عالم ربانی نخودکی, کتاب زندگینامه نخودکی, ذکر شیخ حسنعلی نخودکی


درباره کتاب

کتاب نشان از بی نشان ها

شرح حال و کرامات و مقامات و طریقه ی سیر و سلوک عرفانی عارف ربانی و مقتدای اهل نظر مرحوم حاج شیح حسن علی نخودکی اصفهانی شیخ حسنعلی اصفهانی(ره) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی(ره)، در خانواده زهد و تقوی و پارسائی چشم به جهان گشود، پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا علیها السلام اختصاص می داد.

کرامات و معجزاتی  از عالم ربانی آیت الله شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی:

خود مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی)نقل فرمودند:

 بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق، مشرّف شدم.

در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم.

 پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نمی دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می گردد. عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم. 

استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت بهر کجا که باید می رسیدی رسیدی.

فرزند ایشان نقل می کند: به خاطر دارم که شخصی بنام « صنیعی » از اهل اصفهان که ریاست اداره تلفن مشهد را نیز به عهده داشت، برای من حکایت کرد که « وقتی به درد پا مبتلا شدم و به ارشاد و به اتفاق دو تن از دوستانم به نامهای حسن روستائی و شاهزاده دولتشاهی به خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمة الله علیه رفتم تا توجهی فرمایند و از آن درد خلاص گردم، چون به خانه او رفتم، دیدم که در اطاق گِلی و بر روی تخت پوست و زیلویی نشسته است.

در دلم گذشت که شاید این مرد نیز با این ظواهر، تدلیس می کند. پس از شنیدن حاجتم، فرمود تا دو روز دیگر به خدمتش برسم.

روز موعود رسید و بنا به وعده آنجا رفتم ولیکن در دل من همچنان خلجانی بود. چون به خدمتش نشستم، نظر عمیقی در من افکند که ناگهان خود را در شهر اراک که مدتی محل سکونتم بود، یافتم.

در آن وقت نیز پسرم در آن شهر ساکن بود. یکسره به خانه او رفتم، ولی به من گفتند: فرزند تو چندی است که از اینجا به جای دیگر منتقل شده است و نشانی محل جدید او را به من دادند. به سوی آن نشانی جدید راه افتادم و در راه با تنی چند از دوستان مصادف شدم که قرار گذاشتند همان شب به دیدن من بیایند.

چون به در منزل فرزندم رسیدم و در را به صدا درآوردم، خادمه یی در را بگشود، چون خواستم که به درون بروم، ناگهان صدای مرحوم شیخ مرا به خود آورد، دیدم غرق عرق شده و خسته و کوفته ام.

آنگاه دستوری از دعا و دوا به من مرحمت فرمود، ولی پیوسته در اندیشه بودم که این چگونه سیر و سیاحتی بود که کردم؟ پس از چند روز، نامه یی گله آمیز از پسرم رسید که چه شد به اراک و تا در خانه ما آمدی، ولی داخل نشده و بازگشتی و چرا با دوستانت که در راه، قرار ملاقات نهاده بودی، و شب به دیدار تو آمده بودند، تخلّف وعده کردی؟

و در پایان آدرس منزل خود را، در همان محل داده بود که من در آن مکاشفه و سیاحت به آنجا رفته بودم. »

نبات متبرک:

مسئول چراغهای آستانه مقدس حضرت رضا علیه السلام ( در آن دوران ) نقل کرده است :

« آقای دولتشاهی رئیس تشریفات آستانه، مدتی مرا از کار برکنار کرده بود، روزی در صحن مطّهر خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی(ره) رسیدم و از حال خود به او شمّه ای عرض کردم. نباتی مرحمت فرمود که در چای به دولتشاهی بخورانم. گفتم: اینکار برای من میسر نیست.

فرمودند: تو برو خواهی توانست، بیدرنگ به دفتر تشریفات رفتم. پیشخدمت مخصوص دولتشاهی بدون مقدمه به من اظهار کرد: اگر می خواهی چیزی به « آقا» بخورانی، هم اکنون وقت آن است.

من نبات را به وی دادم، در چای ریخت و نزد «آقا» بردم. از دفتر به صحن آمدم. چند لحظه نگذشته بود که دولتشاهی مرا نزد خود احضار کرد و کار سابقم را مجدداً به من واگذاشت. »

خلاصی از ناامنی :

مرحوم سید ابوالقاسم هندی، نقل کرد که:

« در خدمت حاج شیخ به کوه « معجونی» از کوهپایه های مشهد رفته بودیم. در آن هنگام مردی یاغی به نام « محمد قوش آبادی» که موجب ناامنی آن نواحی گردیده بود از کناره کوه پدیدار شد و اخطار کرد که: اگر حرکت کنید، کشته خواهید شد.

مرحوم حاج شیخ به من فرمودند: وضو داری؟ عرض کردم: آری. دست مرا گرفتند و گفتند: که چشم خود را ببند.

پس از چند ثانیه که بیش از دو سه قدم راه نرفته بودیم، فرمودند: باز کن، چون چشم گشودم، دیدم، که نزدیک دروازه شهریم.

بعد از ظهر آن روز، به خدمتش رفتم، کاسه بزرگی پر از گیاه، در کنار اطاق بود. از من پرسیدند: در این کاسه چیست؟

عرض کردم: نمیدانم و در جواب دیگر پرسشهایشان نیز اظهار بی اطلاعی کردم. آنگاه فرمودند: قضیه صبح را با کسی در میان نگذاشتی؟ گفتم: خیر، فرمودند: خوبست تو زبانت را در اختیار داری بدان که تا من زنده ام، از آن ماجرا سخنی مگو و گرنه موجب مرگ خود خواهی شد. »

تأثیر نام شیخ :

و نیز همان سید نقل می کرد: روزی مرحوم حاج شیخ به من دستور داد که به شهر تربت بروم و شب را در کوه « بیجک صلوة » بمانم و پیش از طلوع آفتاب، مقداری معین از علفی که نشانی آنرا داده بودند بچینم و با خود بیاورم.

طبق دستور به تربت رفتم. اهالی مرا از ماندن شب در آن کوه منع کردند و گفتند: در این کوه، ارواحی هستند و به اشخاصی که در آنجا بخوابند، آسیب خواهند رسانید.

اما من به گفته آنها ترتیب اثر ندادم و به آن کوه رفتم. هنگام غروب که فرا رسید، سر و صدای فراوانی به گوشم خورد، مرکب خود را دیدم که آرام نمی گیرد و مانند آن است که از کسی فرار می کند، ناگهان فریاد زدم: من فرستاده حاج شیخ حسنعلی اصفهانی هستم، اگر به من آسیبی برسانید، شکایت شما را به او خواهم برد.

با این جمله، سر و صداها تمام شد و به من هم صدمه ای نرسید. خلاصه، شب را در کوه خوابیدم و پیش از آفتاب، علفها را بر طبق نشانی و بمقدار معین چیدم ولی در همین وقت به این اندیشه افتادم که خوب است مقداری هم برای خود بچینم، بی شک روزی مرا به کار خواهد آمد.

به محض آنکه خواستم فکر خود را عملی کنم، ناگاه دیدم که سنگهای عظیمی از بالای کوه سرازیر شد، چهار پای من افسار خود را پاره کرد که فرار کند، آنرا گرفتم و استوارتر بستم، باز فکر کردم که شاید حرکت سنگها امری طبیعی بوده است.

خواستم مجدداً به چیدن آن گیاه بپردازم که دیدم باز سنگها شروع بغلطیدن کرد. این بار فهمیدم که این ماجرا امری طبیعی نیست در نتیجه از آن کار صرف نظر کردم و به مشهد بازگشتم و خدمت حاج شیخ رسیدم. حاج شیخ چون مرا دیدند فرمودند:

« تو را چه به این فضولیها؟ چرا می خواستی بیش از حدیکه دستور داده بودم از آن گیاه بچینی؟ »

آنوقت بود که متوجه شدم آن مرد بزرگ در طول انجام مأموریتم همواره مراقب حال و کار من بوده است. »

حفاظت از راه دور! :

چند تن از دوستان از قول مردی به نام ملا محمد که خادم و محافظ پشت بام حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام بود، روایت کردند که:

« حاج شیخ حسنعلی اصفهانی شبهای جمعه را در بالای بام حرم بیتوته و عبادت می فرمود. یک شب از ایشان اجازه خواستم تا برای حفاظت باغ انگوری که در خارج شهر داشتم، بروم. حاج شیخ فرمودند:

« شب جمعه دنبال چنین کارها مرو و در همین جا بمان و اگر نگران باغ خود هستی، دستور می دهم که آنرا نگهداری کنند. »

خلاصه شب را ماندم و بعد از نماز صبح و پیش از طلوع آفتاب، به قصد باغ بیرون آمدم. اما چون نزدیک باغ رسیدم، دیدم مردی که جوالی همراه داشت بر روی دیوار باغ نشسته است، فریاد کردم کیستی؟

جوابی نداد. نزدیک شدم، حرکتی نکرد، پایش را کشیدم از بالای دیوار روی زمین افتاد، مدتی شانه هایش را مالیدم تا به هوش آمد. گفتم: تو کیستی؟

گفت حقیقت امر آنکه به دزدی آمده بودم، ولی چون بالای دیوار رفتم، گربه ای نزدیک من آمد و چنان بانگ مهیبی کرد که از هوش رفتم تا اکنون که به حال خود باز آمدم. »

یاسین و طه بخوان! :

کربلائی رضای کرمانی، مؤذن آستان قدس رضوی نقل کرده است : پس از وفات حاج شیخ، هر روز بین الطلوعین، بر سر مزار او می آمدم و فاتحه می خواندم. یک روز در همانجا خواب بر من چیره شد، در عالم رؤیا حاج شیخ را دیدم که به من فرمودند:

« فلانی چرا سوره یاسین و طه را برای ما نمی خوانی؟ »

عرض کردم: آقا من سواد ندارم.

فرمودند: « بخوان. و سه مرتبه این جمله ها میان ما ردّ و بدل شد. از خواب بیدار شدم، دیدم که به برکت آن مرد بزرگ، حافظ آن دو سوره هستم. از آن پس تا زنده بودم، هر روز آن دو سوره را بر سر قبر آن مرحوم، تلاوت می کنم . »

ذکری که شیخ حسن علی نخودکی به امام خمینی آموخت :

شرح ماجرا به نقل از فرزند آیت الله شبیری زنجانی از زبان پدر بزرگوارشان این‌گونه نقل می‌شود که در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. 

امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟

امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟

حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟

امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم.

حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این است که:

  • بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.
  • و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی.
  • و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.
  • و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد
  • و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ؛ را می‌خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.

(سوره طلاق آیه 2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.)

منبع: سایت معاونت تهذیب حوزه

مولف : شیخ علی مقدادی

ناشر : انتشارات جمهوری

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب
کد امنیتی

کتاب نشان از بی نشان ها

  • 65,000 تومان


کتب مرتبط

کتاب 2000 دستور العمل مجرب

کتاب 2000 دستور العمل مجرب

درمان با قرآن , خواص اسماء الهی, افزایش رزق و روزی, توسل به معصومین, شفای بیماری ها, رفع گرفتاری ها,..

24,000 تومان

کتاب در محضر لاهوتیان 1
کتاب در محضر لاهوتیان 2 ( چاپ آن به پایان رسیده و در حال تجدید چاپ می باشد)
کتاب در محضر لاهوتیان جلد 2 و 1 ( چاپ آن به پایان رسیده و موجودی ندارد)

کتاب در محضر لاهوتیان جلد 2 و 1 ( چاپ آن به پایان رسیده و موجودی ندارد)

برای پی بردن به راز سلوکی مردان خدا و..

50,000 تومان

کتاب در محضر مجتهدی جلد 1

کتاب در محضر مجتهدی جلد 1

در این کتاب سلسله مباحث و نکات اخلاقی..

16,000 تومان

کتاب در محضر مجتهدی جلد دوم
کتاب در محضر مجتهدی جلد اول و دوم
کتاب عطش (چاپ آن به پایان رسیده و در حال تجدید چاپ می باشد)

کتاب عطش (چاپ آن به پایان رسیده و در حال تجدید چاپ می باشد)

 ناگفته هایی از سیر توحیدی کامل ..

27,000 تومان

کتاب العبد

کتاب العبد

کتاب العبد تحلیلی بر سیر و سلوک و زندگانی  جامع فقه و عرفان عبدخدا محمدتقی بهجت رحمة الله علیه ..

13,800 تومان

کتاب دلشده

کتاب دلشده

..

11,800 تومان

کتاب الهیه

کتاب الهیه

..

9,500 تومان

کتاب شیدا

کتاب شیدا

..

18,000 تومان

کتاب سوخته

کتاب سوخته

..

14,900 تومان

کتاب در محضر حکیم

کتاب در محضر حکیم

اين كتاب با حجمي مناسب ، شامل پرسش هايي است درباره خدا، زندگي ، انسان ، هستي و... كه در حضور خيل انب..

30,000 تومان

کتاب در محضر آیت الله العظمی بهجت

کتاب در محضر آیت الله العظمی بهجت

 600 نکته کتاب اول از مجموعه بیانات حضرت استاددر مدت پانزده سال ..

10,000 تومان

کتاب در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت جلد دوم

کتاب در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت جلد دوم

 700 نکته کتاب دوم از مجموعه بیانات حضرت استاد در مدت پانزده سال  ..

10,000 تومان

کتاب در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت جلد 3

کتاب در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت جلد 3

500 نکته کتاب سوم از مجموعه بیانات حضرت استاد در مدت پانزده سال  ..

10,000 تومان

کتاب در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت دوره 3 جلدی

کتاب در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت دوره 3 جلدی

 1800 نکته در 3 جلد  از مجموعه بیانات حضرت استاد در مدت پانزده سال  ..

30,000 تومان

کتاب آسمانی

کتاب آسمانی

جهت دیدن اطلاعات بیشتر درباره کتاب در ستایش فاطمه (ع) بر روی لینک فوق کلیک نمایید. ..

12,000 تومان

کتاب لاله ای از ملکوت سیری در زندگی عارف بالله و عاشق دل سوخته اهل بیت علیهم السلام آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی (دوره چهار جلدی)

کتاب لاله ای از ملکوت سیری در زندگی عارف بالله و عاشق دل سوخته اهل بیت علیهم السلام آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی (دوره چهار جلدی)

«لاله‌ای از ملکوت» عنوان مجموعه‌ای چهار جلدی به قلم «حمید سفیدآبیان» است و سیری در حالات و بیانات «ح..

128,000 تومان

برچسب ها: کتاب نشان از بی نشان ها, زندگینامه و معجزات عالم ربانی شیخ حسن علی نخودکی, شیخ علی مقدادی, جمهوری, خرید اینترنتی کتاب نشان از بی نشان ها, زندگینامه و معجزات عالم ربانی شیخ حسن علی نخودکی, شیخ علی مقدادی, جمهوری, قبر نخودکی, معجزات آیت الله نخودکی, عالم ربانی نخودکی, کتاب زندگینامه نخودکی, ذکر شیخ حسنعلی نخودکی, شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی